به گزارش صاحب دیوان، حکیم ابوالقاسم فردوسی، یگانهی تاریخ ادب و اندیشه، در عصرگاهی که گرد فراموشی بر سیمای اساطیر و زبان نیاکان نشسته بود، قد برافراشت تا با دمیدن روح در کالبد نیمهجان فرهنگ ایرانی، «عجم» را با «پارسی» زنده کرد. او تنها یک شاعر نبود، او معماری سترگ، مورخی ژرفنگر و حکیمی فرزانه بود که تاریخ پرافتخار این سرزمین را از پس غبارِ قرون بیرون کشید و آن را چنان صیقل داد که جان هر ایرانی در آینهی آن، شکوهِ خویش را بازشناسد.
شاهنامه، این گنجینهی بیبدیل، فراتر از یک منظومهی حماسی و رزمی، «خردنامهای» است که در آن، عقلانیت بر صدرِ مجلس مینشیند. فردوسی سخن خویش را با نام «خداوند جان و خرد» آغاز میکند تا یادآور شود که والاترین موهبت بشری، خردی است که راهنمای او در نبرد میان نیکی و بدی است. در جهانبینی حکیم توس، پهلوان آن کسی نیست که تنها زور بازو دارد، بلکه آن است که در کنار کمان آرش و گرز رستم، از زره پارسایی و دانش بهرهمند باشد. او عدل و دادگری را بنیان بقای ملک میداند و هشدار میدهد که بیخردی و بیداد، فرجام هر قدرتی را به تباهی میکشاند.
فردوسی در شاهنامه، از «رستم» نمادی برای پایداری، از «سیاوش» الگوگویی برای پاکزیستی و از «کاوه» فریادی برای دادخواهی ساخت. اساطیر او، موجوداتی دستنایافتنی نیستند، بلکه تجسم آرمانها، رنجها و انتخابهای دشوار انسان ایرانی در گذر زمانه هستند. او با روایت تراژدیهای خونبار و پیروزیهای درخشان، به ما آموخت که ایرانزمین، نه یک جغرافیای محدود، بلکه یک «فرهنگ» و یک «باور» است که برای حفظِ کیان آن، باید از جان مایه گذاشت.
اگر امروز ما به زبان شیوای پارسی سخن میگوییم و با آثار بزرگی چون گلستان سعدی و غزلیات حافظ پیوندی قلبی داریم، بیشک مدیون پایمردی سیسالهی پیر توس هستیم. فردوسی در دورانی که زبانهای بیگانه میرفت تا غنای واژگانی ما را در خود ببلعد، با گزینشی هوشمندانه، واژگانی را برگزید که چونان گوهرهایی درخشان، زنجیرهی پیوند نسلها شدند. او به زبان فارسی شانیتی جهانی بخشید و آن را به ظرفی بدل کرد برای مظروف بلند اندیشههای انسانی.
عظمت فردوسی در آن است که سخنش کهنه نمیشود. امروز نیز در دنیایی که با چالشهای اخلاقی و بحرانهای هویتی دست و پنجه نرم میکند، آموزههای او دربارهی لزوم صلح، احترام به پیمان، نکوهش آز و فریب، و ستایش راستی و درستی، بیش از هر زمان دیگری راهگشاست. او به ما میآموزد که «میهندوستی» نه مفرّی برای برتریجویی، بلکه بستری برای بالندگی فضیلتهای انسانی است.
انتهای پیام/