صاحب‌دیوان، پایـگاه خبــری و تحلیلی تاریخ و فـرهنگ ایران

جمعه, 2 مرداد, 1405

امدادگران هلال احمر، پیش قراولان نجات

در تقویم، روزی وجود دارد که متعلق به هیچ مرز، نژاد و زبانی نیست، روزی که در آن بشریت، فارغ از تمام سیاست‌ها و خط‌کشی‌ها، رو به قبله‌ی مهربانی می‌ایستد. روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر، تنها یک یادبود تقویمی نیست، بلکه گرامیداشت جریانی است که ثابت می‌کند تا زمانی که قلبی برای نجات دیگری می‌تپد، امید در این جهان زنده است.

به گزارش صاحب دیوان، اگر به صفحات تاریخ نگاه کنیم، در لابه‌لای آتش و دود، همیشه یک نشانه به چشم می‌خورد که پناهگاه بی‌پناهان بوده است. در روزهای سخت و طاقت‌فرسای جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، این امدادگران بودند که بدون سلاح و تنها با زرهی از ایمان و صلح، به دل خطر زدند. آن‌ها ثابت کردند که حتی در میانه‌ی خونین‌ترین نبردها، می‌توان سفیر زندگی بود.
حدود یک ماه پیش بود که در میانه‌ی ویرانه‌های ساختمانی در تبریز، جایی که گرد و غبار آوار با بوی مرگ گره خورده بود، یک تصویر، تمام معنای «امدادگری» را در خود خلاصه کرد. امدادگری از جان‌گذشته، از میان لایه‌های لرزان طبقه‌ی ۱۰، پیکر نحیف خردسالی را بیرون کشید که حالا تنها بازمانده‌ی خانواد به شهادت رسیده‌اش بود کودکی به نام «حلما».
قاب ماندگار این واقعه، زمانی ثبت شد که امدادگر هلال احمر، در ارتفاعی هولناک، کودک را به سینه‌اش فشرد و با نجواهای پدرانه و قربان‌صدقه‌ رفتن‌هایی که بوی زندگی می‌داد، او را پله‌پله به پایین منتقل کرد. این صحنه، تکرار زنده و واقعی همان رشادت‌هایی است که پیش از این در جنگ ۱۲ روزه دیده بودیم، جایی که امدادگران در میان آتش و خون، جان را سپر بلای همنوع می‌کردند.داستانِ حلما و آن امدادگر، تابلوی تمام‌نمای وظیفه‌شناسی است.
در کنار دلاوری‌های رزمندگان، نباید از یاد برد که سپیدپوشان هلال احمر چگونه در آن رمل‌های داغ و زیر باران گلوله، جان خود را کف دست گرفتند تا مرهمی بر زخم‌های آسیب دیدگان باشند.
اما رسالت این فرشتگان زمینی به میدان نبرد ختم نمی‌شود. وقتی زمین با تمام بزرگی‌اش می‌لرزد و خانه‌ها را در کام خود فرو می‌برد، وقتی غبار زلزله بر چهره‌ی شهرها می‌نشیند، اولین دستانی که از میان آوارها به یاری برمی‌خیزند، دستان گرم اعضای هلال احمر است. آن‌ها از بم و رودبار گرفته تا کرمانشاه و خوی، ثابت کرده‌اند که در سخت‌ترین شب‌های یخبندان و زیر آوارهای سنگین، این کاورهای سرخ و سفید هستند که نور امید را در دل بازماندگان روشن نگه می‌دارند.
امدادگری، یک شغل نیست، یک بودن متفاوت است. یعنی بتوانی لبخند را در میان اشک‌ها جستجو کنی و برای نجات کسی که شاید هرگز نامش را هم ندانی، از عزیزترین داشته‌هایت بگذری.

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت