سبد خرید
0
No products in the cart.

نظامی گنجه ای، سلطان ادبیات غنایی ایران

حکیم جمال الدّین ابو محمّد الیاس بن یوسف نظامی گنجه ای از استادان بزرگ و نکته سنج و از ارکان شعر فارسی است. ولادت او حدود سال ۵۳۰ هجری قمری در گنجه، از شهرهای آذربایجان اتّفاق افتاد.

 کودکی، چون همگان، زاد، پیر مردی چون همگان مُرد. امّا تاریخ ادبِ پارسی، نام مردی را که به معراج شعر رفت و نماز در محراب شعر گزارد ـ بر سینه خود نگاشت و او را چون الیاس پیامبر، جاودانه ساخت. 

 حکیم جمال الدّین ابو محمّد الیاس بن یوسف نظامی گنجه ای از استادان بزرگ و نکته سنج و از ارکان شعر فارسی است. ولادت او حدود سال ۵۳۰ هجری قمری در گنجه، از شهرهای آذربایجان اتّفاق افتاد.

کودکی، چون همگان، زاد، پیر مردی چون همگان مُرد. امّا تاریخ ادبِ پارسی، نام مردی را که به معراج شعر رفت و نماز در محراب شعر گزارد ـ بر سینه خود نگاشت و او را چون الیاس پیامبر، جاودانه ساخت.

از آن روی که حکیم نظامی در مکتبی بالیده که آزادگی و آزاد اندیشی زیر بنای فکری آن است و آموخته که زندگی یعنی رگ و پیِ دل را به اعتقادی راستین گره زدن و برآن اعتقاد پای اَفشردن، پس همواره راهنمونی به نیکی، و باز داشتن از زشتی را پیش چشم داشته است.

نظامی، جامعه ای را که درآن تلاش انسانها برای انباشتن ثروت باشد، بیمار می داند. و معتقد است که شهوتِ مال اندوزی، جان را نزار، و معنویات را پَست می کند، و شرافت آدمی را چرکین می سازد و تخم کینه و دشمنی را در دلها می پاشد. او شرافتمندانه به انسانها پند می دهد که خویشتن را از زنجیر سیم و ثروت رها کنند و چشم خود را با توتیای خرد و دانش و تقوا روشنایی ببخشند.

او می گوید: « شهوتِ مال، آتش است که ریشه صمیمیّتها و مهربانیها را می سوزاند، چه بلاهت بزرگی که به خاطر ثروت، آدمی با آدمی می ستیزد.

ابـلهـی بیـن کـه از پـیِ سنــگی             دوست با دوست می کند جنگی

از شاعران معاصر، نظامی، تنها با خاقانی شروانی ارتباط داشته و با او قرار گذاشته بودند که هرکسی زود از دنیا رود، دیگری را مرثیت گوید، بعد از مرگ خاقانی، نظامی با دلی پر از اندوه می گوید:

همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد

                                                               دریغا من شدم آخـر، دریغـا گوی خاقـانی

آرامگاه نظامی گنجه ای در شهر گنجه، آذربایجان

نظامی از شاعـرانی است کــه بی شک بـاید او را در شمـار ارکان شعـر فـارسـی و از استادان مسلّم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانیست که مانند فردوسی و سعدی توانست با ایجاد یا تکمیل سبک و روش خاصّی توفیق یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی بوسیله نظامی شروع نشده، لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانست این نوع از شعر، یعنی شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حدّ اعلای تکامل برساند، نظامی است. او در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند در هر مورد، و تصویر جزئیات، و نیروی تخیّل و دقّت در وصف و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است. او از کسی تقلید نمی کند و هرچه گوید حرف دل است، لاجرم بر دل نیز می نشیند.

عـاریـتِ کـس نپذیـرفـتـه ام                    آنچه دلم گفت بگو گفته ام

صبحدمی چند ادب آموختم                    پرده سِـحْرِ سَحَـری دوختـم

شـعبده ای تـازه بـرانگیختـم                     هیـکلی از قـالب نـو ریختـم

نظامی از شاعرانی است که بنا بر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمی و لغات و ترکیبات عربی وافر و بسیاری از افکار فلاسفه و اصول و مبانی فلسفه و علوم به هیچ روی کوتاهی نکرده و به همین سبـب آثار او حکم دائره المعارفی از علـوم و

اطّلاعات مختلف وی گرفته و در بعضی موارد چنان دشوار و پیچیده شده است که جز با شرح و توضیح قابل فهم نیست.

سرودن شعر برای نظامی نیازی بوده، همچون نَفَس کشیدن، شعر وی غلیان و جوشش دردِ آگاهی است و نه سخن آرایی از سرِ سیری. نظامی به احترامِ ارزش ذاتی انسان و به خاطر حفظ نظم اجتماعی، ندای صلح و برادری در می دهد.

خصلت عمده شعر نظامی، به عقیده گوته؛ جستجوی کمال مطلوب بوده است.

او مردی بلند طبع و آزاده بود که به ظواهر دنیای مادّی ارجی ننهاده و از بی وفایی و ظلم و ستم دنیا و گذر زمان، برای اهل ذوق، پندها دارد.

کـه می داند کـه این دیر کهن سال                           چه مدّت دارد و چون بودش احوال

بـهـر صد سـال دوری گیـرد از سـر                          چــو آن دوران شـد آرد دور دیگـر

نـــمانــد کـس کــه بینـد دور او را                         بـــدان تـــا در نیــابــد غــــور او را

بــروزی چـنـــد بــا دوران دویـدن                          چـه شــایـد دیدن و چتـوان شنیـدن

ز جور وعدل در هـر دور سازیسـت                         درو دانـنــده را پــوشیــده رازیسـت

نمی خواهی کـه بیـنـی جور بر جور                         نبــایـــد گــفــت راز دور بـــــا دور

شب و روز ابلــقی شـد تنــد، زنهـار                        بــدیــن ابلــق عنـان خـویـش مسپـار (خسرو وشیرین)

از آیینه غیب حکیم افسانه پرداز و هنرمند خیالباز گنجه، پنج گنج رازمند بر جای مانده است که خود آنها را « گنجنامه » نامیده است.

چو داری در سِـنان نـوک خــامــه                          کلید قفل چندیـن گنجـنـامـه

چرا چون گنج قارون خاک بهری                            که استاد سخن گویای دهـری

پنج گنج نظامی در شش دفتر نظم یافته و به « خمسه نظامی XE “خمسه نظامی » مشهور است. او در اسکندر نامه تألیفات خود را به ترتیب نام می برد؛

ســوی مخـزن آوردم اوّل بسیــج                             که سستی نکردم درآن کار هیچ

وَز او چــرب و شیرینی انـگیختـم                             بـه شیریـن وخسرو در آویـختـم

وز آنـجـا ســراپــرده بـیـرون زدم                            در عشــق لیــلی و مـجنـون زدم

وزایـن قصّـه چــون بـاز پرداختـم                            سویِ هفت پیکر فَـرَس تـاخـتـم

کُنــون بــر بـساطِ سخـن پـروری                             زنــم کــوسِ اقبــالِ اسکنـدری

۱٫ مثنوی اوّل از پنج گنج، مخزن الاسرار است در بحر سریع مطوی، که به نام فخر الدّین بهرامشاه بن داود پادشاه ارزنگان در حدود سال ۵۷۰ هجری ساخته است.

۲٫ مثنوی دوّم، منظومه خسرو و شیرین است در بحر هزج مسدّس، آن را در سال ۵۷۶ هجری تمام کرده، و به اتابک شمس الدین محمّد جهان پهلوان بن ایلدگز تقدیم نموده است.( خسرو و شیرین، داستان عشق بازیهای خسروپرویز، شاه ایران با شیرین، شاهزاده ارمنی؛ از جمله داستانهای اواخر عهد ساسانی است.)

۳٫ مثنوی سوّم، منظومه لیلی و مجنون، در بحر هزج مسدس، در سال ۵۸۴ به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان بن منوچهر ساخته و بعد از تجدید نظر درآن، حدود سال ۵۸۸ هجری به پایان برده است.( داستان غم انگیز لیلی ومجنون، از داستانهای قدیم تازیان بوده است و در کتب قدیم ادبی به زبان عربی چند بار بدان اشاره شده است. در این داستان، قیس بن ملوّح از قبیله بنی عامر، عاشق دختری به نام لیلی ( زبیده) می شود و داستان فراق و عشق جانسوز قیس(مجنون)  به لیلی، و از همه چیز و هم کس بریدن، هم نشین شدن با حیوانات و … در ادبیّات لیلی و مجنون نظامی مطرح است.)

۴٫ مثنوی چهارم، منظومه هفت پیکر( هفت گنبد) یا بهرامنامه است که شاعر به سال ۵۹۳ به نام علاءِ الدین کرپ ارسلان، پادشاه مراغه ساخته و به وی تقدیم کرده است.

۵٫ مثنوی پنجم، اسکندر نامه می باشد که خود به دو بخش « شرفنامه» و « اقبالنامه» تقسیم می شود. از اشارات تاریخی مختلف کـه در ایـن کتـاب آمده، معلوم می شود که شاعر آنرا به چند تن از امرای محلّی آذربایجان تقدیم نموده و آخرین تجدیدنظر آن باید بعد از سال ۶۰۷ هجری انجام گرفته باشد. (تاریخ ادبیّات ایران، دکتر صفا، خلاصه جلد ۱ و۲ ، ص ۳۱۷)

در داستان خسرو و شیرین و لیلی ومجنون با وجود عشق آتشین مادّی، شاعر گنجه در همه موارد، با مهارت و ابتکاری بی مانند، عشق پاک را ستایش کرده، و نظر به شهوانیات و بی عفّتی را نکوهیده است. او در لیلی و مجنون، تعریف زیبایی از عشق دارد.

نظامی در تعریف عشق گوید:

عشقی که ز عصمتش جدایی ست                            آن، عشق نه، شــهوت هوایی ست

عشــــق آیــنــه بـلنــد نــور اسـت                         شهوت زِ حســاب عشق دور اسـت

عشــــق عــرضــی بقـــــا نـــدارد                         کــس عشــــق عـرض روا نــدارد

بــا عشق کـجا، غـرض بـود راسـت                         عشقی که غرض نشست، برخاست

جــزتـو، همه عاشقان کــه هستنــد                          دور از تـــو، همــه، غرض پرستنـد

چـون عشــق بـه صــدق ره نمایــد                          یک خـوبی دوســت، صــد نمایـد

چــون عشـق بــدیــن تمامی افتــد                          در سکّـــه ی نیــک نامی افتـــد … 

نظامی، سه بار ازدواج کرده و مرگ زنان خود را به چشم دیده و به سوگ آنان نشسته، از میان این سه زن، محبوب ترین آنان، کنیزی از نــژاد ترکان قبچاق، بــه نام  « آفاق » که پادشاه شهر دربند، بعنوان هدیه به نظامی داده بود. چندی بعد پسری برای شاعر گنجه به دنیا آورد که « محمّد» خوانده شد و روشنی چشم و مایه امید پدر گردید(۵۷۰)؛ ولی حدود ۶ سال بعد این محبوبه کوته زندگانی چشم از جهان فروبست (۵۷۶) و نظامی را با تنها یادگارش ـ محمد ـ در ماتم و اندوه فرو برد.علاقه نظامی به آفاق حتّی سالها بعد از مرگ او، کم نگردید و او در شعرهایش، از شدّت محبّت، او را آراسته است.

در مورد مذهب نظامی گنجه ای، دکتر حلبی در کتاب خود می نویسد:

مردم گنجه ـ زادگاه نظامی ـ همه مذهب سنّت داشتند و ناچار جوانیِ شاعر زیر تأثیر آن محیط بوده است. این نکته را برایِ آن گفتیم که برخی تذکره نویسان بنا بر عادتِ خویش کوشیده اند نظامی را نیز شیعی ناب قلمداد کنند و ابیاتِ ویژ ه ای را به استشهاد یاد کرده اند که از هیچکدام آنها دوستداری خالص مولای متّقیان علی (ع) و نفرت از خلفای دیگر بر نمی آید. نظامی نیز مانند شاعران بزرگ دیگر، همچون خاقانی، سنایی، عطار و مولانا، هم علی(ع) را وهم خلفای سه گانه دیگر را ستوده است

چنانکه گوید:

به مهرِ علی گرچه مُحکم پِـی ام               ز عشق عُمَــــر نیـز خالی نـی ام

همیدون در این مغزِ روشن دماغ               ابوبکر شمع است و عثمان چراغ          

(شرفنامه، ۲۴، وحید)

نظامی، شاعری شافعی مذهب بوده، و همانند اشاعره اعتقاد به قضاوقدر را وجهه ی همّت خویش قرار داده و اختیار و تفویض آدمی را مورد استهزا قرار می دهد، معراج پیامبر را جسمانی می داند. و بر «عدل» که از اصولِ عقاید معتزله و شیعه است، تمسخر می زند. و می گوید عزّت و ذلّت همه به دستِ خداوند است هرکه را بخواهد فرو می افکند و اعتراض و عدالت خواهی از بنده موزون نیست. خلاصه ما در اینجا با مذهب و عقاید او کاری نداریم. بلکه ملاک، سخنان عالمانه و دلنشین وی است که به زعم خود نظامی، او طایر قدسی است که در زیر عرش، آواز می خواند.

چنانکه گوید:

شنیدم که بالای این سبز فـرش                  خروسی سفیدست در زیر عرش

چو او بر زند طبل خود را دوال                 خروســـان دیگــر بکوبنـد بــال

همانا که آن مـرغ عرشی منــم                  کــه هــر بامدادی نــوایی زنــم

بر آواز من جملـه مرغان شهــر                برآرند بانگ، اینْت گویای دهر!

( اسکندر نامه)

منبع: برگرفته از کتاب گنج پنهان (پژوهشی بر تأثیرقرآن وحدیث در ادبیات فارسی)

دکتر حسین شهبازی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان