صاحب‌دیوان، پایـگاه خبــری و تحلیلی تاریخ و فـرهنگ ایران

پارس وی دی اس
چهارشنبه, 2 خرداد, 1403

مولانا و شمس؛ نسبت ماه و آفتاب

پس اگر فایده ای از شمس الدین تبریزی به دیگران میرسد به واسطه مولاناست: این قوم ما را کجا دیدندی و با ماشان چه بودی اگر به واسطه مولانا نبودی؟

همان تعبیر ماه و خور که در سخن سلطان ولد ديديم نيز عيناً در کلام شمس آمده است:
نفاق کنم یا بینفاق گویم؟ این مولانا مهتاب است. به آفتاب وجود من دیده در نرسد، الا به ماه در رسد. از غایت شعاع و روشنی دیده طاقت آفتاب ندارد و آن ماه به آفتاب نرسد، الامگر آفتاب به ماه برسد. لا تُدْرِكُهُ الأبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ .
خود این آفتاب را پشت به ایشان است. روی به آسمانها است. نور آسمانها و زمینها از وی است. روی آفتاب به مولاناست زیرا روی مولانا به آفتاب است.
پس اگر فایده ای از شمس الدین تبریزی به دیگران میرسد به واسطه مولاناست: این قوم ما را کجا دیدندی و با ماشان چه بودی اگر به واسطه مولانا نبودی؟
و از این جاست که شمس میگوید: «من مرید نگیرم. من شیخ میگیرم، آنگاه نه هر شیخ؛ شیخ کامل.»

و یا میگوید:
مرا در این عالم با این عوام هیچ کاری نیست برای ایشان نیامده ام این کسانی که رهنمای عالماند بـه حـق انگشت بر رگ ایشان مینهم.

مولانا خود نیز تأیید میکند که نسبت او با شمس همان
نسبت ماه است با آفتاب:
چون مه پی آفتاب رفتم
که کاهیدم گهی فزودم…

تفهیم تو تیز کرد گوشم
کان راز شریف را شنودم

مستوران حق یا مستوران حضرت به گفته شمس: «قومی پنهان اند همه چیزهای ایشان پنهان عاكفان کعبه جلال اند و محبوبان درگاه کبریایند که غیرت حق مانع از شناخته شدنِ آنان است.

داغ لا يَعْرِفُهُمْ غَيْري بر پیشانی ایشان است. ایشان را کی بینی؟ ایشان همچنین در نظر خدای اند. هر که خواهد که ایشان را ببیند در نظر خدای درآید در نظر خدای درآی
ایشان را ببینی.

و همین است که مولانا بر ظاهر بینانی که مدعی دیدار شمس بودند می تازد …. میگویند که ما شمس الدین تبریزی را دیدیم. ای خواجه ما او را دیدیم ای غرخواهر کجا دیدی؟… در عالم چندین اولیایند بینا و واصل و اولیای دیگرند و رای ایشان که ایشان را مستوران حق گویند و این اولیا زاریها میکنند که ای بار خدایا ز آن مستوران خود یکی را به ما بنما تا ایشان نخواهند و تا ایشان را ،نباید هر چند که چشم بینا دارند، نتوانندش دیدن.

دکتر محمدعلی موحد
انتشارات کارنامه، 1389
صفحه 43 تا 45

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یادداشت