سبد خرید
0
No products in the cart.

محکمه ی روزگار

سیدرضا سیدشریفی / ایران گورستان پهناور تاریخ است، چه انسانهایی که در طی چند هزار سال براین خاک زندگی کرده و رفته اند. هنوز رد پایشان در جای جای این خاک برجاست، آنان عشق ورزیدند، رنج کشیدند، تلاش کردند، امیدوار بودند و گذشتند.
دلبستگی به خاک این سرزمین جزء لاینفک وجود ما است، قدم به قدم به مردگانی برخورد می کنیم که به ما از زندگان نزدیکترند. شهر آشنا، این شهر رفتگان است. در هر نقطه که خاک را بکاویم ریگی از زندگی آنان به دست می آوریم، هر خانه و نگارخانه ای از انبوه یادگارهای مردمی است که این سرزمین را آباد کردند و آن را دوست می داشتند و در راهش جان هدیه نمودند. چه دست های پینه بسته و چشمهای به راه مانده، آنکه می بایست بیاید و هرگز نیامد، سربازی که رفت و دیگر بازنگشت.

سرزمین ما از مردمش جدا نیست، گذشته ی دور آن با مردمانش به یاد می آید و این مردم عیب هایی داشتند و حسن هایی و باید آنها را همینگونه که هستند بپذیریم.
از مجموع احوال و سرگذشت چه در دست مانده است؟ تکه یخی در دست که با حرارت و فشار نا آگاهانه مانده ها را به هیچ بدل می کنیم.
هم اکنون روزی است که خود دلبستگی های گذشته را جاودانه سازیم و دوشادوش تاریخ سازان قرار گیریم تا آینده بر ما مباهات کند و یا چشم ببندیم و منتظر بمانیم تا دیگران برایمان تاریخ بسازند، بدون سند.
روزگار قضاوت خواهد کرد، علیرغم خواست و اراده ما، آیا ما بازنده محکمه ی روزگار خواهیم بود.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان