سبد خرید
0
No products in the cart.

تنها ثروت بابا یک قوطی بود!

«رضا گنجه‌ای» که بخاط نشریه فکاهی باباشمل به این نام معروف شد اولین هفته نامه فکاهی ایران را بنیاد نهاد. او در١٢٩٠ش در محله ششگلان تبریز متولد شد. در مدرسه حکمت تبریز تحصیل کرد. در سال ۱۳۰۵ به تهران سپس به آلمان رفت و تحصیل در رشته مهندسی پلی‌تکنیک زوریخ … پس از بازگشت در دانشکده فنی دانشگاه تهران،استاد و سپس ریاست دانشکده فنی شد و در سال ۱۳۳۴ در کابینه حسین علا وزیر صنایع و معادن شد…
اما آن چه سبب شهرت او شد مدیریت نشریه «باباشمل» بود با وجود شغلهای مهم مانند وزارت، از دارِ دنیا عزیزترین چیزش در زمان مردن، یک قوطی کوچک بود! به این قوطی در آخر نوشته بازخواهم گشت…

بیشتر از هر مقامی به نقد و شوخی با مجلس و نمایندگان می پرداخت که مجلس را کرسی خانه می نامید مثلا از زبان نمایندگان مجلس چنین می سرود:
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم لذت شغل وکالت نرود از یادم
جزصحیح است نگفتم سخنی درمجلس چه کنم حرف دیگریاد نداد استادم

یا در ستونی دیگر در گزارش از سخنان نمایندگان مجلس نقل قول میکرد و خودش چنین پاسخ میداد:
آقای دکتر شفق نماینده مجلس: مطابق اصول پارلمانی دنیا…
باباشمل: جانِ بابا، تو کی از این مقایسه ما با دنیا برمیداری؟ چه چیز پارلمان شما با پارلمانهای دنیا قابل قیاس است که اصولش باشد.
آقای نقابت:.بعلاوه مطابق نظامنامه وزیر مسئول هم حاضر نیست…
باباشمل: ماشاالله رو داریدها، اختیارات به یکی میدهند مسئولیت را از دیگری میخواهند.
آقای ثقه الاسلامی: خیلی خوشوقتم که دوره چهاردهم انتخابات آزاد است…
باباشمل: تو را به روح ثقه الاسلام مرحوم بگو ببینم، خودت حرف خودت را باور داری؟.
آقای فولادوند: مردم را از حق قانونی شان که داشتن نماینده است در مجلس نباید محروم کرد.
باباشمل: ای کاش بجای محرومیتهای غیرقانونی فقط این حق قانونی را از ما میگرفتند.(مجله باباشمل،۱۸خرداد۱۳۲۳،ش۵۷٫ص۷)
آقای شریعت زاده نماینده مجلس: تبریز مهد پرورش آزادی و موجد اساس مشروطیت ایران بوده است.
باباشمل: جانم، مشروطیت حال سی و هشت سالش است دیگر مهد ندارد بلکه تختخواب لالایی میکند.(مجله باباشمل،۱۵تیر۱۳۲۳،شماره۶۱،ص۶)

در یک سرمقاله ای با عنوان «شیربرنج» چنین مینویسد:
«یکی به کورمادرزاد گفت: هیچ تا به‌ حال شیربرنج خورده‌ای؟ جواب داد: نه، اصلاً من نمیدونم شیربرنج چه شکلیه. گفت: یه چیز سفیده. کورمادرزاد جواب داد: سفید چیه؟ گفت: سفید، رنگ غازه. جواب داد: غاز چه شکلیه؟ یارو انگشت‌هاش رو راست کرد و نوکاش رو به‌ هم چسبوند و مچ دستش رو کج کرد، دستش رو شکل غاز نمود و دست کوره را گرفت و مالید به دست خودش. گفت: غاز یه همچو شکلی داره. کوره همین که دستش به دست گُنده و زِبر یارو خورد، خودش رو عقب کشید و گفت: نه جانم! من شیربرنج به این کلفتی نخورده‌ام… . حالا به جون همه‌ تون، اونایی هم که خواستن به ما کور و کچل‌ها، مشروطه و حکومت ملی رو حالی کنن، همین کار رو کردن و درست همون‌ قدر ما از مشروطه و آزادی سردرآوردیم که اون کوره از شیربرنج…»!

هنگامیکه که انقلاب شد بابا شمل نیز راهی غربت شد و البته علیرغم وزارت و شغلهای پر درآمدی که در طول عمرش داشت اما در سویس در نهایت فقر بود فقط تعداد کتاب و مجله و آن قوطی معروفش را با خود داشت حتی در آخر عمرش به کمک دیگران زندگی میکرد و تنهای تنها مانده بود…
مردی که زمانی همه را می خنداند خودش مدت زیادی با خنده بیگانه شده بود از شوخی که زمانی به کمتر از نخست وزیر، وزرا و نمایندگان مجلس افتخار نمیداد دیگر خبری نبود. وقتی هم در ١۵ شهریور ١٣٧۴ در ژنو درگذشت سه روز جنازه اش بر زمین مانده بود!
اما تنها ثروتش که برایش از هر چیزی گرانبها و عزیز بود یک قوطی بود که کسی نمی دانست داخل آن چیست؟ وقت رفتن از ایران، آن قوطی اش را نیز با خودش برده و در غربت همیشه در کنار رختخوابش و پهلوی داروهایش بود، اما کسی نمیدانست داخل آن چیست بارها کسانی از محتویات قوطی پرسیدند پاسخ نداده بود اما در یکی از سفرها که دکتر هوشنگ طالع خواهرزاده اش بود باباشمل به او گفت:
– اون قوطی را می بینی؟ همان که بالای گنجه است.
– بله…بله دیدم.
– آن را بردار.
– دکتر طالع آن را برداشت، درش را باز میکرد که فریاد باباشمل بلند شد.
– چه می کنی؟ مواظب باشد نریزد!
– با دقت جعبه را به سوی او دراز کرد. بابا در حالی که هم دستش و هم صدایش از شدت هیجان می لرزید گفت:
– می دانی این تو چیست؟
– نمی دانست.
– بابا گفت: داخل این جعبه، خاک وطن است یادت باشد وقتی من مُردم آن را در تابوت من بریزی…!

تصویر کاریکاتوری از نمایندگان مجلس در زمان انتخابات و پس از انتخابات از باباشمل می آورم البته مربوط به نمایندگان دوره باباشمل است ها…!

 علی مرادی مراغه ای

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان