یادداشت

  • حاج ابراهیم تبریزی / مجید جلیسه

      نام پدرش احمد و فعالیتش را در سال ۱۲۷۵قمری با انتشار کتاب «ديوان مجنون شاه قراجه داغي» نوشته ابوالقاسم ، مجنون بن محرم ، قراچه‌داغی و متخلص به  نباتی...

  • مطالبه فرهنگی یا بود و نبود مدیرمسئول

      مخاطبین محترم و محترمه پایگاه خبری تخصصی تاریخ و فرهنگ آذربایجان   با سلام و احترام مجدد     چند سال پیش به پیشنهاد بزرگان عرصه تاریخ و فرهنگ تبریز این سامانه برخط با رویکرد انتشار...

  • بهت و حیرت سفیر ونیز در دیدار از صاحب آباد تبریز کریم میمنت‌نژاد

     جوزافا باربارو سفیر جمهوری ونیز که در زمان فرمان روایی آق قویونلو ها بر ایران به پایتختی تبریز  اواخر سال 878ه.ق./1474م  به دربار اوزون حسن بار یافته و...

گفتگو

  • شکوه موزه شهر، مورد تحسین گردشگران خارجی است روزنامه سرخاب

    گفتگو با سرپرست موزه شهر / شکوه موزه شهر، مورد تحسین گردشگران خارجی است«موزه شهر» در عمارت تاریخی ساعت، اخیراً به عنوان موزه برتر کشور انتخاب شده...

  • موسيقي بايد پشتوانه فكري داشته باشد ندا فرشباف

     «همه جوانان موسیقی از امکانات یکسان برخوردار نیستند ، اگر قرار است فضایی برای فعالیت و هنرنمایی وجود داشته باشد باید همه فعالان موسیقی به صورت یکسان از آن...

  • یکصد سالگی فجایع روس ها در تبریز هفته‌نامه آذرپیام

    گفتگو با کریم میمنت نژاد؛ مشروطه پژوه اشاره: برای گفتگو درباره انقلاب مشروطیت افراد مختلفی مدنظر بود اما جهت ارائه کار متفاوت به سراغ نواده یکی از...

گزارش

  • حاج حسن سخاوی / سیدرضا سیدشریفی

      با تاسف و تالم فراوان باخبر شدیم حاج حسن سخاوی، موسس چاپ امید تبریز و شرکت تعاونی چاپخانه‌داران آذربایجان‌شرقی دار فانی را وداع و ندای حق را لبیک گفته...

  • آن «روسري» که پرچم زنان تبریز شد مدیرمسئول

    بهنود زارعی/صاحب دیوان به نقل از روزنامه شرق   تبریز را قلب مشروطه‌خواهی ایران می‌دانند، چراکه اگر تهران پایتخت قاجار بود، آذربایجان نیز به دلیل اینکه اقامتگاه...

  • خانه علی مسیو «مرکز غیبی تبریز» مدیرمسئول

    ندا فرشباف/صاحب دیوان به نقل از روزنامه شرق  انتهای کوچه حاج رضا، بن بست کربلایی علی مسیو، خانه موزه علی مسیو! این تنها نام و نشان از رهبر فکری...

فرهنگ و هنر

خاطرات سال های خدمت پزشک آمریکایی و وصف تبریز یکصدسال پیش

پایگاه تخصصی تاریخ و فرهنگ آذربایجان، صاحب دیوان : نیاز مردم به پزشک، بیمارستان، دارو و درمان فرصت مناسبی را در اختیار میسیونرهای آمریکایی گذاشت تا از این احتیاج‌ها برای ورود به ایران و استفاده از موقعیت ممتازشان برای تبلیغ دینی  استفاده کنند.در این راستا نخستین پزشک میسیونری که از آمریکا به ایران آمد، دکتر "و.و.تورنس" بود که به  کشور سفر کرد و توانست با مسئولان بلندپایه کشور نیز روابطی برقرار کند.

بعدها دکتر جان ویشارد برای تاسیس بیمارستانی در کردستان وارد ایران شد و پس از ترک دکتر تورنس به تهران آمد و به تاسیس بیمارستان آمریکاییهای تهران پرداخت. وی مدت بیست سال در ایران بود و در شهرهای همدان و تبریز و ارومیه و تهران زندگی کرده و خدمات پزشکی در حوزه درمان و هم آموزش پزشکی در ایران به انجام رسانده است.متنی که در ذیل میخوانید مشاهدات و توصیفات زندگی مردم شهر تبریز از نگاه یک پزشک آمریکاییست که با نام بیست سال در ایران به چاپ رسیده است.

 

تبريز مركز عمده تجارت و حكمرانی منطقه غرب است ‏. و چون وليعهد در آنجا سكونت دارد . از لحاظ شرايط سياسی دومين شهر ايران منظور می شود. جمعيت آنجا كمتر از تهران است و در تمام بخش های داد و ستد رقيب سرسخت پايتخت به حساب می آيد .اين نام به فارسی به معنی محل تب است . اما اسمی بی مسمی است . چون در ارتفاعاتی قرار گرفته كه يكی از مناطق خوش آب و هوای ايران است .

تنها شهری است به غير از پايتخت كه امريكا در آنجا كنسولگری دارد.

شهر دارای وسعت زيادی است و باغهای بزرگ و خانه های خشتی يا آجری دارد. به نظر من شرايط و امكانات يك شهر بزرگ در آن نيست . اما قرنها كم و بيش مركز معتبری بوده است .

بارها زلزله ، شهر را به ويرانی كشانده . اما دوباره آن را از نو ساخته اند. تا به امروز كه احتمالا از آنچه بوده وسيعتر شده است . گاه گاهی احساس می شود كه لرزش خفيفی به وقوع می پيوندد . اماپنجاه سال می گذرد كه شهر صدمه مهمی از زلزله نديده است . از گوشه و كنار داستانهايی درباره انبوه جمعيتی چون شيكاگو ، فيلادلفيا و بوستون امروز داشته اند .

اما نويسنده بايد اعتراف كند كه اين مطلب را به سختی باور دارد و نمی تواند بپذيرد كه زمانی ايران می توانسته جمعيت زيادی را تحمل كند و معتقد است با وجودی كه قصه هايی درباره تبريز قديم بيان شده ، اين دو شهر اهميت و وسعتی كه امروز دارند ، همان است كه در روزگاران قديم داشته اند .

زبانی كه در كوچه و بازار تبريز می شنويد ، تركی است ، كه در بيشتر نواحی شمال غربی به آن تكلم می كنند . اين زبان با آنچه در قسطنطنيه متداول است ، متفاوت می نمايد اما گويی در تركيه هم كم و بيش آن را می فهمند .

زبان فارسی بسيار كم مورد استفاده قرار می گيرد ، مگر در كاخ وليعهد و در محدوده اعيان و اشراف . فضلای آن حوالی ، فارسی را به عنوان زبان دوم می شناسند . بعضی از افراد معتبر و كسبه سرشناس ، ارمنی هستند ، اما زبان ارمنی در بازار بطور كلی بلا استفاده است . اين شهر چون با سلماس و اورميه كه اكثريتی مسيحی نشين ، دارند ، نزديك است . تعداد قابل ملاحظه ای از شام به انجا مهاجرت كرده ، به كسب و كار مشغولند و به زبان سريانی تكلم می كنند .

از زبانهای خارجی ، روسی و فرانسه نيز زمينه ای دارند ، اما در بانكها و مراكز تجارت و اداره تلگراف از زبان انگليسی بهتر و بيشتر استقبال می كنند . بعضی كارمندان بومی در مدارس امريكايی تعليم ديده اند .

به نظر من جالبترين محل برای يك سياح بازار تبريز است . كسی نمی تواند تحت تأثير طاقهای قوسی ، و خصوصيت محلی مغازه ها و فضای مملو از حركت و تلاش آنان قرار نگيرد . زمانی كه من در آنجا بودم ، خيابانها لبريز بود از ادمهای جوراجوری كه از گوشه و كنار به آنجا ريخته بودند .

قفقازيها با كت های پوستی ، دهقانان از دامنه كوههای ارارات ، تجاری از تفليس و ساير شهرهای گرجستان قديم و اروپائيان با كلاههای آفتابگير چوب پنبه ای و تبريزي ها كه لباس و لهجه خاصشان كلا آنان را در ميان اين آشفتگی ممتاز می ساخت در آنجا آمد و رفت داشتند .

شبها اين مردم مراقب بودند تا حتی الامكان به خيابان نيايند ، تا با مشكلی روبه رو نشوند و اگر هم ناچار می شدند ، فانوسهای بزرگ ساخت چين را با خود حمل می كردند . در اينجا چون ساير شهرهای ايران ، اندازه فانوس نشانه مرتبه اجتماعی حامل آن است . هوا آنقدر عالی است كه با وجود شرايط غير بهداشتی ، كه بر زندگی مردم سايه افكنده ميزان مرگ و مير بالا نيست و اروپائيان ساكن آنجا به خاطر گرمای هوا ناچار نيستند تابستانها شهر را ترك گويند .

نمی توانم بگويم از لحاظ جاهای ديدنی تبريز می تواند در برابر تهران قد علم كند ، گرچه چند مسجد و ساختمان دولتی ، اقامتگاه وليعهد در باغهای شمال شهر نيز جالب توجه است . مثل ساير جاهای ايران مسيحيان اجازه ورود به مسجد ندارند . و در واقع در اينجا بيشتر از ساير شهرهای ايران مراقب آنها هستند .

مسجد كبود ، يكی از جاهای ديدنی است ، كه خرابه های آن نشانه زلزله سختی است كه بارها بنياد شهر را در هم شكسته است . هنوز هم مجموعه با شكوهی است ، كه با كاشيهای زيبا تزئين يافته كه علاوه بر زيبايی ، از تجزيه شدن بنا نيز جلوگيری می كند . می گويند بنای مسجد ، چهارصد سال پيش شايان يافته ، اما مثل هر چيز ديگر در تيران كه بازمان ارتباط داشته باشد ، فقط تخمين است .

زندگی اجتماعی اروپائيان پيرامون قنسولگري هاست ، كه از همه مهمتر قنسولگری انگليس و روس است ، و فعاليت آنان در ميسيونهای مذهبی و بخش تجارتی كه بانكها و ساير مراكز را زير نظر دارد محدود می شود . هميشه تعدادی اروپائی از طرف دولت به عنوان مربی در گمركات ، پست ، و ساير ادارات دولتی استخدام می شوند .

تأسيس قنسولگری امريكا ، سالها جزو برنامه بوده ولی پس از انكه يك امريكايی به قتل رسيد ، و احساس شد زندگی امريكاييها در منطقه در معرض خطر است ، مقامات واشنگتن در كار افتتاح ان تعجيل كردند . يست مهم و حساسی داير شده و منافع امريكا را كاملا می تواند حفظ كند .اقای داتی ، به عنوان قنسول انتخاب شد و بس از تهيه مقدمات ، آنجا را با كاردانی و هوش بسيار افتتاح كرد و اكنون برچم امريكا به هر امريكايی كه از تبريز ديدن كند خوش آمد می گويد .

در حدود سی نفر امريكايی بجز كودكان در اين ناحيه سكونت دارند كه حوزه اداری قنسول محسوب می شود . ناحيه آذربايجان كه تبريز مركز آن است ، چند سال بيش به نا امنی و اغتشاش كشيده شد . راه كاروانی به طرف اورميه و شهرهای غربی درياچه هفته ها در دست ياغيان و دزدان قرار گرفت . اقای لاباری  . مبلغ امريكايی ، بس از آنكه تعدادی زنان امريكايی را تا مرز بدرقه كرد ، در مراجعت به طرز فجيعی به قتل رسيد .

از نقاط مختلف اين منطقه تا تهران آنقدر فاصله زياد است ، كه اغلب باسخ نامه ای ، يك ماه به طول می انجامد . سفارت ما برای يافتن باسخ و تحقيق درباره چگونچی اين جنايت با اشكالات زيادی مواجه شد كه بالاخره به تأسيس قنسولگری در تبريز انجاميد . در سرتاسر ايران نياز فراوانی به وسايل ساخت امريكا احساس می شود . مخصوصا صنايع فلزی ، و هم واگن ، بخاری و كفش . با وجود اين مطالب توجه مقامات واشنگتن را به نياز و شرايط خاصی كه يك قنسول در ايران دارد ، جلب می كنم .

مسافران تبريز ، خوی ، سلماس و اروميه ، كه از شهرهای مهم آذربايجان به شمار می آيند ، قطار اصلی قفقاز را در تفليس ترك می گويند و با خطی ديگر از آنجا به مرز ايران و روسيه كه به جلفا معروف است می رسند . جلفا در كنار رود ارس كه بر روی آن بل ناقصی بسته اند واقع شده است .

راهی كه از تفليس می آيد به كوههای آرارات می رسد كه اكنون در محل تلاقی سه كشور ، ايران ، روسيه و تركيه قد برافراشته است . قله های مرتفع آن با غرور بسيار بر تمام مناطق اطراف مسلطند و بيشتر ايام سال بوشيده از برفند .

زياد مشكل نيست ببذيريم كه اين ، همان كوهی است كه به قول بعضی ها در كتاب مقدس هم ذكرش آمده ، و درباره طوفان افسانه های گوناگون و بی اساس را محليها نقل می كنند . كوه از فاصله زيادی ديده می شود و هنوز منظره باشكوه غروب را كه در ارتفاعات شهر وان  ديده ام به خوبی به خاطر دارم .

معمولا از مرز تا تبريز چهار روز ، به سلماس سه روز و تا اروميه پنج روز راه است . با استفاده از كالسكه در بعضی قسمتهای راه و هموار كردن جاده و تعمير پلها ، تا حد قابل ملاحظه ای می توان مدت سفر را تقليل داد . سفر از تبريز به اروميه كه قبلا پنج روز طول می كشيد ، اكنون با قايق از روی درياچه دو روز و نيم وقت می گيرد . اگر در اين درياچه كشتيرانی بدون پرداخت ماليات معمول می شد می توانست تأثير بسيار زيادی در منافع غرب كشور از هر جهت داشته باشد . درياچه ، نود ميل طول و تقريبا سی ميل عرض دارد . پس از گذشتن از سلماس به درياچه می رسيم و در ساحل غربی ان بيش می رويم تا به اروميه می رسيم . چون اين درياچه ممر خروجی ندارد ، به اندازه ای شور است كه هيچ جانداری نمی تواند در آن زندگی كند . هيچ گياهی جز بوته های مخصوص در نزديكی سواحل آن نمی رويد . وارد شدن به اين آب ، بيشتر به خاطر غلظت آن خالی از اشكال نيست كه نمی شود به زير آب رفت . آنقدر نمكهای گوناگون و گوگرد در آن وجود دارد كه محليها شب قبل از خوابيدن در آن استحمام می كنند ، و معتقدند كه ديگر پشه يا ساير حشرات به انها نزديك نخواهند شد .

به نزديكيهای اورميه كه می رسيم ، راه از زيباترين بخشهای ايران می گذرد . دهكده های بسياری وجود دارد با انواع درختان ميوه و صحراهای سرسبز كه سالها گندم و جو از آنها به دست آمده و تپه هايی كه تصوير آنها بر درياچه آبی رنگ منعكس شده و گله های گوسفند بسياری كه بر آنها می چرند .

راه از داخل و خارج دهات پيچ و تاب می خورد و می گذرد . دهكده ها آنقدر باطراوتند كه گويی نهر كوچكی كه از برفهای ذوب شده به آنجا می رسد ، می تواند كاملا دره را سيراب كند و شاداب نگهدارد .

بسياری از دهكده های بين سلماس و اروميه مسيحی نشين است. مسيون امريكايی در سال 1835 در اروميه تأسيساتی داير كرد و اكنون چند مدرسه ابتدايی در دهات و چند مدرسه متوسطه ، يك كالج و مريضخانه ای مجهز و چاپخانه ای در اروميه دارد . هم چنين يك ميسيون انگليسی در اروميه فعاليت دارد ، كه بيست سال قبل كارش را آغاز كرده ، و نيز ميسيون كاتوليكهای رومی كه كشيشان فرانسوی آنجا را اداره می كنند . اغلب دهكده های مسيحی نشين ، كليسايی دارند و در مسائل اجتماعی آنان پيشرفتهای محسوسی حاصل شده است .

كمی دورتر از حد غربی درياچه ، ساوجبلاغ قرار دارد ، جايی كه سالها يك ميسيون آلمانی به كارهای عام المنفعه و نوعدوستانه در آن اشتغال داشتند . چند سال قبل يك آلمانی كه برای فرا گرفتن زبان تركی در آنجا اقامت داشت ، به وسيله دزدانی كه شبانه به خانه اش ريختند كشته شد . در جهت شرق درياچه ، شهر مراغه قرار دارد ، كه از مراكز مهم تجارت محسوب می شود .

براساس موافقتنامه انگليس و روس در سال 1907  ، تمامی اين ولايات تحت نفوذ و تسلط روسها قرار گرفت . اين نواحی يكی از بهترين نقاط ايران است و آمادگی بسيار برای گسترش تجارت دارد .

بازار شهرهای مختلف پر از كالاهای روسی است ، و مردم تا حد زيادی به روسيه چشم اميد دوخته اند . چون بر اين باورند كه دولت مقتدری است و صادقانه حامی منافع و رافع حوائج آنان است .

در حقيقت موقعيت خاص جغرافيايی آذربايجان روسها را مجبور به نفوذ بيشتر می كند . تركيه تنها قدرتی است كه درباره مسائل مرزی با روسيه اقامه دعوی كرده است . در سال 7-1906  روسها سربازان را از مرز عبور دادند و بخشی از ايران را تصرف كردند .

تمام اين قضايا در دست يك كميسيون مشورتی است ، كه گمان نمی رود حتی در سالهای آينده هم نتيجه كار آنان اميد بخش باشد . در عين حال چنين به نظر می رسد مردم از هر قدرتمندی كه بيايد و نظم را برقرار سازد ، جاده ها را امنيت بخشد ، دست كردها را از غارت و چپاول و آتش سوزی كوتاه كند و بتواند سرزمين زيبای آنان را از ويرانی محض و آشفتگی رها سازد استقبال خواهند كرد .
کتاب بیست سال در ایران-.ترجمه : علی پيرنيا

معرفی کتاب

  • مجموعة اشعار شاعر بزرگ معاصر و ترانه‌سراي ملي زنده‌ياد جواد آذر

    مجموعة اشعار شاعر بزرگ معاصر و ترانه‌سراي ملي زنده‌ياد جواد آذر (1381 هامبورگ ـ 1310تبريز) مشتمل بر غزل‌ها، قصائد، ترانه‌ها و سرودها،‌...

  • یادی از دیار یکانات

    روز سه شنبه لطف دوستی ادیب شاملم گشت و کتاب « یادی از یکانات » رسید از دست محبوبی به دستم . این کتاب ارزشمند آخرین تالیف شاعر ارجمند منطقه یکانات...

  • کتاب ریشه های افتخار

    به گزارش صاحب دیوان: آقای حسن کتابی نویسنده کتاب کتاب ریشه های افتخار در گفتگو با صاحب دیوان چنین می گوید:« همواره این دغدغه را در ذهن خویش داشتم که...

جدیدترین مطالب صاحب دیوان